حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
659
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
عمران و تمدن و رفاه شهرها وابسته است كه صنعت چيزى فزون از اصل معاش است و هر جا حاصل كار از معاش مردم فزون باشد به علوم و صنايع پردازند . از مردم دهكدهها و شهرهاى نامتمدن هر كه راغب علم باشد در آنجا تعليم نتواند گرفت كه اين از لوازم صنعت است و صنعت بنزد بدويان نيست و ناچار بايد بطلب علم به شهرهاى بزرگ رو كنند ، صنايع ديگر نيز چنين است ، وضع بغداد و قرطبه و قيروان و بصره و كوفه را به ياد آريد كه بصدر اسلام آبادى يافت و تمدن آن فزون شد و علوم رواج گرفت و به كار تعليم و اصناف علوم و استنباط مسائل پرداختند و از متقدمان گذشتند و از متأخران سبق گرفتند و چون عمران كاستى گرفت و مردم پراكنده شدند ، اين بساط پيچيده شد و علم و تعليم برفت و بديگر شهرها افتاد . " در ايندوران چند مركز فرهنگى معتبر بقلمرو اسلام بود كه مردان بنام را بسوى خود ميكشيد ، از جمله اصفهان و رى بود كه صاحب بن عباد وزير فخر الدوله بويهى در آنجا تشويق عالمان و اديبان ميكرد كه خود از اين زمره بود و قدر مردم دانا را بدانست و تأييدشان كرد و عطايشان داد و محضرش مقصد اهل علم و ادب شد كه از آفاق دور بدانجا ميشدند و رعايت ميديدند . بجز اين ، دربار بويهيان همه جا پناهگاه اديبان و دانشوران بود و نيز دربار سامانيان مركز شرق و كعبه و انجمن مردان ممتاز و مطلع ستارگان ادب و عرصه فضلاى روزگار بود ، محمد بن موسى مرا گفت كه پدرم ابو الحسن در ايام امير سعيد نصر دوم ( 31 - 330 ) از فضلاى بيگانه مقيم آنجا چون ابو الحسن لحام و ابو محمد مطران و ابو جعفر بن عباس و ابو محمد ابى الثياب و ابو نصر هرثمى و ابو نصر طريقى و رجاى وليد اصفهانى و على هارون شيبانى و ابو اسحاق فارسى و القاسم دينورى و ابو على زوزنى و امثال ايشان انجمنى كرد و چون فراهم آمدند و سخن در پيوستند و محاضره آغاز كردند و مشگدان ادب بگشودند و رشتههاى گهر بپراكندند و در گرههاى جادو دميدند ، پدرم گفت پسر جان اين روزى سخت بزرگ است كه انجمن بزرگان فضل و سرشناسان ادب است و از